الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

186

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

432 - در مراحل عشق به سرّ جام جم آن گه نظر توانى كرد * كه خاك ميكده كحل بصر توانى كرد گدايى در ميخانه طرفه اكسيرى است * گر اين عمل بكنى ، خاك ، زر توانى كرد به عزم مرحلهء عشق پيش نِه قدمى * كه سودها كنى از اين سفر توانى كرد تو كز سراى طبيعت نمىروى بيرون * كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد جمال يار ندارد نقاب و پرده ولى * غبار ره بنشان تا نظر توانى كرد ( حافظ شيرازى ) 433 - وصف شكوفهء بادام أزهر اللوز أنت لكل زهر * من الأزهار تأتينا إمام لقد حسنت بك الأيام حتى * كأنك في فم الدنيا ابتسام ( مجير الدّين ) * * * اى شكوفهء بادام ! تو پيشواى همهء شكوفه‌هاى زمينى ؛ چنان روزگار ، خوش تو را پروريده كه گويى لبخند دنيا تو هستى . 434 - عكس رخ يار افدي الذي أهوى بفيه شاربا * من بركة طابت و راقت مشرعا ابدت لعيني وجهه و خياله * فأرتني القمرين في وقت معا ( مجير الدّين ) * * * فداى آن‌كه از چشمه‌سار لبانش ، چشمهء زلال و صاف او ، چون خواستم بنوشم عكس او را در آن ديدم ، پس دو ماه در يك لحظه بر من نمايان شد . 435 - سرخوش از جام توحيد هر آن كس كه بر كام گيتى نهد دل * به نزديك اهل خرد نيست عاقل چو نقد بقا نيست در جيب هستى * ز دامان او دست اميد بگسل روان است پيوسته از شهر هستى * به ملك عدم از پىِ هم قوافل به صد آرزو رفت عمر گرامى * نشد آرزوى دل از دهر حاصل